باشگاه هسته‌ای: چگونه ۹ کشور به سلاح آخرالزمانی یا بازدارنده دست یافتند؟ – ИА Караван Инфо
باشگاه هسته‌ای: چگونه ۹ کشور به سلاح آخرالزمانی یا بازدارنده دست یافتند؟

در ۱۶ جولای ۱۹۴۵، بشریت دیگر آن آدم سابق نبود. یک گوی آتشین در صحرای نیومکزیکو فوران کرد و با آن واقعیت جدیدی متولد شد – جهانی که در آن انسان قدرت نابودی خود را به دست آورد.

دانشمندان پروژه منهتن که شاهد اولین انفجار هسته‌ای بودند، هنوز نمی‌دانستند که نه تنها یک آزمایش، بلکه مسابقه‌ای بی‌پایان از ترس، جاه‌طلبی و بی‌اعتمادی را آغاز می‌کنند.

از آن زمان، سلاح‌های هسته‌ای کمتر به عنوان سلاح جنگی و بیشتر به عنوان زبان سیاست مورد استفاده قرار گرفته‌اند. نه کشور به «باشگاه هسته‌ای» منحصر به فرد پیوستند، هر کدام از طریق مسیر خاص خود: آزمایشگاه‌های مخفی، سال‌های قحطی، جاسوسی، تحریم‌ها، خیانت به متحدان و سکوت نمایشی. برخی در بحبوحه جنگ جهانی، برخی دیگر در معرض تهدید نابودی، بمب هسته‌ای را توسعه دادند و برخی دیگر آن را به ابزاری برای باج‌گیری و بقا تبدیل کردند.

در این مقاله، مسیر پروژه منهتن تا به امروز را دنبال خواهیم کرد: چه کسی و چرا اولین بمب را ساخت، چرا چین در بحبوحه قحطی فاجعه‌بار این کار را انجام داد، چگونه هند و پاکستان جنوب آسیا را به خط مقدم هسته‌ای تبدیل کردند، چرا اسرائیل هنوز وانمود می‌کند که "این اتفاق هرگز نیفتاده است"، چه چیزی در مورد کنار گذاشتن سلاح‌های هسته‌ای توسط آفریقای جنوبی منحصر به فرد است، و چرا کره شمالی به غیرقابل پیش‌بینی‌ترین تهدید قرن بیست و یکم تبدیل شده است.

جهان تقریباً ۸۰ سال است که روی بشکه باروت زندگی می‌کند – و سوال امروز این نیست که چه کسی سلاح آخرالزمان را در دست دارد، بلکه سوال این است که نفر بعدی کیست و چه چیزی این مسابقه را متوقف خواهد کرد، اگر چیزی قادر به متوقف کردن آن باشد.

سپیده دم آتشین عصر اتم

شب ۱۶ جولای ۱۹۴۵، در صحرای نیومکزیکو، نقطه‌ای را مشخص کرد که تاریخ دیگر نمی‌توانست از آن به عقب برگردد. دانشمندان با عینک‌های محافظ، نه از روی کنجکاوی، بلکه با وحشتی درونی به افق خیره شده بودند. شمارش معکوس آغاز شد – و شب ناگهان به روز تبدیل شد. شن و ماسه زیر پایشان ذوب شد و به شیشه تبدیل شد و یک گوی آتشین به ارتفاع چندین کیلومتر به آسمان پرتاب شد.

یکی از دانشمندان زمزمه می‌کند: «حالا من تبدیل به مرگ شده‌ام، نابودگر جهان‌ها.»

او رابرت اوپنهایمر ، مدیر پروژه منهتن و مردی بود که رهبری ساخت اولین بمب هسته‌ای را بر عهده داشت. او می‌دانست که از این لحظه به بعد، جهان هرگز مانند قبل نخواهد بود. این شکل جدیدی از قدرت بر کره زمین بود.

عکس: Bettmann/Contributor/Getty Images

مرجع : رابرت اوپنهایمر در سال ۱۹۰۴ در پنت هاوس یک واردکننده پارچه ثروتمند نیویورکی، پر از نقاشی‌های پابلو پیکاسو و ونسان ون گوگ، به دنیا آمد. از کودکی، تمام آرزوهای این پسر بلافاصله برآورده شد. این فیزیکدان آینده تحصیلات عالی داشت و به زبان‌ها علاقه‌مند بود و در سنین پایین زبان‌های فرانسوی، آلمانی، یونان باستان و لاتین و بعدها هلندی و سانسکریت را آموخت. جای تعجب نیست که رابرت در کودکی پرمدعا بزرگ شد و با وجود اینکه چندزبانه بود، در برقراری ارتباط با همسالان خود مشکل داشت. با گذشت زمان، رابرت تلاش‌های خود را برای برقراری ارتباط با همسالانش کنار گذاشت و تمام انرژی خود را بر مطالعه علوم طبیعی و ادبیات متمرکز کرد. او گفت: «من به فیزیک بیشتر از دوستان نیاز دارم . »

از آن لحظه به بعد، بشریت وارد دورانی شد که در آن یک کلیک می‌توانست شهرها را نابود کند و ترس به عنصر اصلی سیاست جهانی تبدیل شد.

پروژه منهتن و منطق پیشدستی

ایده سلاح‌های هسته‌ای از ایالات متحده سرچشمه نگرفته است. در سال ۱۹۳۸، فیزیکدانان آلمانی شکافت اتم اورانیوم را کشف کردند و بدین ترتیب نشان دادند که انرژی در مقیاس ستاره‌ای در ماده وجود دارد.

فیزیکدانان کاری را انجام می‌دهند که هیچ‌کس انتظارش را نداشت. آن‌ها شکافت اورانیوم را کشف کرده‌اند. منظور از این کشف – به طور خلاصه و مفید – چیست؟

یک واکنش زنجیره‌ای، بهمنی از نوترون‌ها، گرمایش آنی تا دماهایی قابل مقایسه با دمای خورشید – همه اینها یک معنی داشت: بشریت سلاح نهایی را پیدا کرده بود.

عکس: maximusleon.ru

وقتی یک هسته اورانیوم واپاشیده می‌شود، انرژی و نوترون آزاد می‌کند. این نوترون‌ها می‌توانند به هسته‌های دیگر برخورد کنند و باعث واپاشی مجدد آنها شوند. اگر تعداد کافی از این برخوردها رخ دهد، این فرآیند به یک واکنش زنجیره‌ای تبدیل می‌شود.

و اگر این واکنش به اندازه کافی سریع رخ دهد، باعث گرمایش آنی و عظیم می‌شود. دماها با دماهای درون یک ستاره قابل مقایسه هستند. گاز داغ منبسط می‌شود و یک موج ضربه‌ای – یک انفجار قدرتمند – ایجاد می‌کند.

یک گوی آتشین و یک جریان قدرتمند از تشعشعات به طور همزمان ایجاد می‌شوند. این دقیقاً نحوه عملکرد یک بمب هسته‌ای است. این کشف، لحظه‌ای را رقم زد که بشریت متوجه شد مخرب‌ترین سلاح در درون اتم پنهان شده است.

ایالات متحده خیلی زود از این موضوع مطلع شد. آلبرت انیشتین و فیزیکدان لئو زیلارد نامه‌ای به رئیس جمهور روزولت نوشتند و گزارش دادند که آلمان در آستانه ساخت بمبی با قدرت باورنکردنی است.

تصویر: آلبرت انیشتین و لئو زیلارد در حال توافق بر سر نامه‌ای به رئیس جمهور روزولت، ۲ آگوست ۱۹۳۹، لانگ آیلند، ایالات متحده آمریکا.

آمریکایی‌ها کاملاً می‌دانستند که اگر نازی‌ها به چنین سلاح‌هایی دست یابند، جنگ دیگر یک جنگ متعارف نخواهد بود. هر کسی که دکمه هسته‌ای را در دست داشته باشد، قوانین را دیکته می‌کند. بنابراین ایالات متحده تصمیم گرفت منتظر نماند، بلکه پیشگیرانه عمل کند. بنابراین، در سال ۱۹۴۲، پروژه منهتن با بودجه ۲.۲ میلیارد دلار متولد شد.

در آن زمان، این پرهزینه‌ترین برنامه علمی در تاریخ بشر بود. برای آن «شهرهای ارواح» کاملی ساخته شد: لوس آلاموس، اوک ریج و هنفورد، جایی که ده‌ها هزار نفر در انزوای کامل کار می‌کردند.

آنها نمی‌دانستند چه چیزی خلق می‌کنند. هر کدام بخش کوچکی از یک موزاییک عظیم را خلق می‌کردند. فیزیکدانان فرمول‌ها را محاسبه می‌کردند، مهندسان اورانیوم را غنی می‌کردند و ارتش امنیت را تضمین می‌کرد.

در نهایت، تنها در عرض سه سال، ایالات متحده این ایده را به سلاحی واقعی تبدیل کرد که قادر به محو شهرها از روی زمین بود. و سپس، در 16 ژوئیه 1945، اولین آزمایش با نام رمز "ترینیتی" انجام شد، همان انفجار در صحرای نیومکزیکو. و سه هفته بعد، هیروشیما و ناگازاکی.

این سلاح‌ها تاریخ نظامی را متحول کردند. تنها یک کیلوگرم اورانیوم به اندازه ۲۰،۰۰۰ تن ماده منفجره متعارف انرژی آزاد می‌کرد – یعنی ۲۰ میلیون کیلوگرم. اولین بمب، پسر کوچک ، که توسط ایالات متحده روی هیروشیما انداخته شد، چندین برابر قدرتمندتر از بزرگترین بمب هوایی جنگ جهانی دوم بود.

این فقط یک معنی داشت: دنیا دیگر هرگز مثل قبل نخواهد بود. از آن لحظه به بعد، دوران جدیدی آغاز شد. دوران ترس، پنهان‌کاری و مسابقه برای پیدا کردن دکمه‌ی مخصوص به خود. از آن لحظه به بعد، بمب هسته‌ای دیگر یک نظریه نبود. تبدیل به یک بحث شد.

مسابقه‌ای بدون پایان: از اتحاد جماهیر شوروی تا چین و اسرائیل

ایالات متحده روی انحصار ده ساله حساب کرده بود. واقعیت چیز دیگری از آب درآمد. اتحاد جماهیر شوروی این فاصله را به چهار سال کاهش داد. کار در طول جنگ آغاز شده بود و پس از هیروشیما، استالین متوجه شد: بدون بمب اتم، برابری وجود ندارد. هوش کمک کرد، اما عامل تعیین‌کننده، پیشرفت علمی خود اتحاد جماهیر شوروی در بحبوحه ویرانی بود.

با این حال، سهم دانشمندان داخلی را نمی‌توان دست کم گرفت، زیرا درک این مشکلات، توسعه آنها و به ویژه اجرای آنها بدون تحقیقات بنیادی رادیوشیمیایی که در سال‌های ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۱ انجام شد، غیرممکن بود.

از اوایل دهه ۱۹۲۰، کار در موسسه رادیوم و اولین Phystech (هر دو در لنینگراد )، در موسسه فیزیکوتکنیک خارکوف و در موسسه فیزیک شیمی در مسکو به طور فشرده توسعه یافته است.

آکادمیسین V. G. Khlopin در این زمینه به عنوان یک مرجع شناخته می‌شد. کارکنان موسسه رادیوم نیز در کنار بسیاری دیگر، سهم قابل توجهی داشتند: G. A. Gamov ، I. V. Kurchatov و L. V. Mysovsky (سازندگان اولین سیکلوترون در اروپا)، F. F. Lange (سازنده اولین پروژه بمب اتمی شوروی در سال ۱۹۴۰ ) و همچنین N. N. Semenov ، بنیانگذار موسسه فیزیک شیمی . پروژه شوروی تحت نظارت V. M. Molotov ، رئیس شورای کمیسرهای خلق اتحاد جماهیر شوروی ، بود. در سال ۱۹۴۱ ، تحقیقات در مورد مسائل اتمی طبقه‌بندی شد.

شبکه‌ی مأموران شوروی اطلاعات مربوط به پروژه‌ی منهتن را منتقل می‌کردند. اما هیچ کپی‌برداری مستقیمی صورت نمی‌گرفت. فیزیکدانان محاسبات خود را انجام می‌دادند و در ویرانی‌های دوران پس از جنگ، راکتورها و کارخانه‌ها را از صفر می‌ساختند.

در 29 آگوست 1949، یک انفجار آزمایشی از RDS-1 در محل آزمایش سمیپالاتینسک انجام شد که تقریباً 22 کیلوتن قدرت داشت – برابر با بهترین بمب آمریکایی، "مرد چاق". بنابراین، در سال 1949، اتحاد جماهیر شوروی به دومین قدرت هسته‌ای تبدیل شد.

این روند سپس به سرعت گسترش یافت. بریتانیا ، که فریب متفقینش را خورده بود، راه خود را در پیش گرفت. آنها توسعه را از اوایل سال ۱۹۴۰ آغاز کردند، اما در سال ۱۹۴۳ متوجه شدند که منابع کافی ندارند. سپس تحت توافقنامه زلزله با ایالات متحده متحد شدند.

در سال ۱۹۴۷، بریتانیا پروژه خود را آغاز کرد. در ۳ اکتبر ۱۹۵۲، آزمایشی در سواحل استرالیا انجام شد. این بمب تقریباً ۲۵ کیلوتن قدرت داشت. بدین ترتیب، بریتانیا به سومین قدرت هسته‌ای تبدیل شد.

پس از این، گذار به سلاح‌های گرماهسته‌ای آغاز شد. ایده این است که اولین انفجار هسته‌ای باعث شکافت اتم‌های سنگین می‌شود و پالس قدرتمندی از انرژی، فشار و دما ایجاد می‌کند. سپس، تحت تأثیر این گرما و فشار، هسته‌های اتم‌های سبک در محفظه مجاور با هم ترکیب می‌شوند و هزاران برابر انرژی بیشتر آزاد می‌کنند.

بسیاری از دانشمندان، از جمله اوپنهایمر، با آن مخالفت کردند. آنها عواقب آن را درک می‌کردند. پس از هیروشیما و ناگازاکی، آنها قبلاً شاهد انفجار اتمی بودند و بمب هیدروژنی چندین برابر قدرتمندتر بود.

یک بمب می‌توانست یک شهر یا منطقه را نابود کند، در حالی که انفجار پشت سر هم آنها می‌توانست آب و هوای کل سیاره را تغییر دهد. سناریوی زمستان هسته‌ای محتمل بود. اما ترس از دشمن و جنگ سرد غالب بود.

در سال ۱۹۵۲، ایالات متحده اولین بمب هیدروژنی خود، EVM Mike، را با قدرت انفجاری ۱۰.۵ مگاتن – ۵۲۰ برابر قدرتمندتر از Fat Man – آزمایش کرد. اتحاد جماهیر شوروی یک سال بعد، در سال ۱۹۵۳، با RDS-6S به این موفقیت دست یافت. تا سال ۱۹۵۷، بریتانیای کبیر به این موفقیت دست یافته بود.

فرانسه نفر بعدی بود. پاریس از تحقیر بحران سوئز درس گرفته بود. این کشور پس از جنگ جهانی دوم ویران شده بود، اما جاه‌طلبی‌هایش همچنان پابرجا بود. در ۱۳ فوریه ۱۹۶۰، فرانسه بمب ۷۰ کیلوتنی «جربوای آبی» را آزمایش کرد. تا سال ۱۹۶۸، آنها یک بمب گرماهسته‌ای را آزمایش کرده بودند.

سپس جمهوری خلق چین به رهبری مائو تسه‌تونگ روی کار آمد. مسیر چین دراماتیک بود – ابتدا حمایت از اتحاد جماهیر شوروی، سپس قطع روابط و قحطی ۱۹۵۸-۱۹۶۲ – اما پروژه ادامه یافت. چین در سال‌های قحطی وحشتناک بمب را توسعه داد و میلیون‌ها نفر را به خاطر حاکمیت استراتژیک خود فدا کرد. در ۱۶ اکتبر ۱۹۶۴، جمهوری خلق چین اولین بمب اتمی خود را آزمایش کرد و در سال ۱۹۶۷، یک بمب گرماهسته‌ای.

اسرائیل ششم است. اسرائیل مسیر «سایه هسته‌ای» را انتخاب کرده است، رسماً سلاح‌های خود را نمی‌پذیرد اما به طور قانع‌کننده‌ای نشان می‌دهد که آنها را دارد.

رسماً هیچ سلاحی وجود ندارد، اما مشخص است که وجود دارند. در دهه 1950، آنها با فرانسه همکاری کردند و یک راکتور در نیجر ساختند. در سال 1986، اسناد فاش شده تولید آنها را تأیید کرد.

هفتمین مورد هند است. پس از جنگ با چین در سال ۱۹۶۲، این کشور برنامه هسته‌ای خود را تسریع کرد. ۱۹۷۴ – آزمایش "بودای خندان".

هشتمین کشور پاکستان است. پس از تجزیه هند و شکست آن در سال ۱۹۷۱، این کشور سلاح‌های خود را توسعه داد. اولین آزمایش‌ها در سال ۱۹۹۸ انجام شد.

آفریقای جنوبی نهمین کشور است. ۱۹۷۹ – اولین آزمایش‌ها، شش کلاهک تا اواسط دهه ۱۹۸۰. تا سال ۱۹۹۱، کل زرادخانه داوطلبانه نابود شد.

رتبه دهم – کره شمالی. پس از جنگ کره، این کشور تصمیم گرفت که بمب، امنیت را تضمین می‌کند. در سال ۲۰۰۶ اولین آزمایش انجام شد و پس از آن از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۷ مجموعه‌ای از آزمایش‌های دیگر، از جمله یک بمب هیدروژنیِ فرضی، انجام شد.

هر کشوری به دلایل خاص خود – ترس، جاه‌طلبی، تحقیر، میل به بقا – به سمت دکمه هسته‌ای دست دراز کرد. اما نتیجه یکسان بود: هر چه بمب بیشتر، اعتماد کمتر.

قرارداد غیرفعال

عکس : factmil.com

پیمان جامع منع آزمایش‌های هسته‌ای (CTBT) در سال ۱۹۹۶ منعقد شد. این پیمان توسط ۱۸۶ کشور امضا شد که ۱۷۸ کشور آن را تصویب کردند.

کره شمالی، هند و پاکستان که مجهز به سلاح هسته‌ای هستند، این پیمان را امضا نکرده‌اند. مصر، اسرائیل، ایران، چین و ایالات متحده نیز آن را تصویب نکرده‌اند. بدون امضا و تصویب این کشورها، این پیمان نمی‌تواند لازم‌الاجرا شود.

در سال ۱۹۹۰، اتحاد جماهیر شوروی پیشنهاد توقف آزمایش‌های هسته‌ای را داد. این توقف با بریتانیا و ایالات متحده مورد توافق قرار گرفت و کشورهای دارای سلاح هسته‌ای عملاً در تلاش برای رعایت آن هستند.

پس از پایان جنگ سرد در دهه ۱۹۹۰، آخرین آزمایش‌های هسته‌ای توسط بریتانیا (در سال ۱۹۹۱)، ایالات متحده (در سال ۱۹۹۲)، فرانسه و چین (در سال ۱۹۹۶) انجام شد. روسیه هیچ آزمایش هسته‌ای انجام نداد.

با این حال، طبق وب‌سایت سازمان ملل، بین سال‌های ۱۹۹۸ تا ۲۰۱۶ ده آزمایش هسته‌ای انجام شده است: دو آزمایش توسط هند و پاکستان، هر کدام دو آزمایش، و شش آزمایش توسط کره شمالی. این آزمایش‌ها نقض مهلت قانونی محسوب می‌شوند.

مدت‌ها پیش از این وقایع، در سال ۱۹۶۳، اتحاد جماهیر شوروی، بریتانیای کبیر و ایالات متحده سند دیگری را امضا کردند – پیمان منع آزمایش سلاح‌های هسته‌ای در جو، فضا و زیر آب.

این پیمان آزمایش‌های زیرزمینی را ممنوع نمی‌کرد، بنابراین جامع نبود.

متعاقباً، ۱۲۸ کشور دیگر به این پیمان پیوستند. ده کشور آن را امضا کردند اما تصویب نکردند. در میان کشورهایی که امضا نکردند، دو کشور دارای سلاح هسته‌ای – فرانسه و کره شمالی – نیز حضور داشتند. این سند تا به امروز لازم‌الاجرا است.

بازدارندگی هسته‌ای به عنوان فلسفه ترس

در عکس: ابر قارچ‌مانند هسته‌ای پس از انفجار/ گتی تصاویر

با گذار به سلاح‌های گرماهسته‌ای، مخاطرات به سطح سیاره‌ای افزایش یافت. بمب هیدروژنی دیگر به معنای نابودی یک شهر نبود، بلکه به معنای انقراض یک منطقه بود. دانشمندان نسبت به زمستان هسته‌ای، فروپاشی اقلیمی و پایان تمدن هشدار دادند. اما منطق جنگ سرد قوی‌تر از عقل سلیم ثابت شد: اگر ما نباشیم، آنها خواهند بود .

هند و پاکستان، جنوب آسیا را به منطقه‌ای پر از خطر دائمی تبدیل کرده‌اند. آفریقای جنوبی، یک استثنای نادر، داوطلبانه سلاح‌های خود را تحویل داد و متوجه شد که تهدیدهای قبلی از بین رفته‌اند.

برعکس، کره شمالی بمب را تضمینی برای بقای رژیم خود قرار داده و آن را به عاملی غیرقابل پیش‌بینی در امنیت جهانی تبدیل کرده است.

تصور کنید که جهان وحشتناک‌ترین سلاح را داشت – سلاحی که اگر یک حرکت اشتباه می‌توانست کل شهرها را نابود کند، می‌توانست آنها را از روی زمین محو کند. این یک سلاح هسته‌ای است. وحشتناک، مخرب و آخرالزمانی است. با فشار یک دکمه، میلیون‌ها نفر در عرض چند دقیقه جان خود را از دست می‌دهند. توده رادیواکتیو برای دهه‌های آینده به کشتن همه چیز در اطراف خود ادامه خواهد داد.

اما تناقض آن در همین نکته نهفته است. سلاح‌های هسته‌ای هرگز در جنگ واقعی استفاده نشده‌اند . پس از هیروشیما و ناگازاکی، جهان متوجه شد که اگر کشورها شروع به استفاده از سلاح‌های هسته‌ای کنند، هیچ‌کس پیروز نخواهد شد. و بنابراین یک تعادل عجیب و تقریباً طعنه‌آمیز پدیدار شد – نابودی تضمین‌شده متقابل . اگر یکی حمله کند، دیگری نیز حمله متقابل خواهد کرد. هیچ‌کس برنده نمی‌شود، اما همه در ترس زندگی می‌کنند.

اساساً، سلاح‌های هسته‌ای ترس را با یک دکمه ایجاد می‌کنند. آن‌ها اجازه پیروزی نمی‌دهند، اما باعث می‌شوند قبل از هرگونه تجاوزی دو بار فکر کنید. کشورهایی که چنین بمب‌هایی دارند می‌دانند که حمله خودکشی است، در حالی که بازدارندگی حیاتی است. آن‌ها سلاح حمله نیستند ؛ آن‌ها ابزاری برای مذاکره هستند، راهی برای گفتن به جهان، "شما نمی‌توانید به من دست بزنید."

در حال حاضر نه قدرت هسته‌ای رسمی در جهان وجود دارد: ایالات متحده، روسیه، چین، فرانسه، بریتانیا، هند، پاکستان، اسرائیل و کره شمالی. هر کدام با منطق ساده اما وحشتناک یکسانی عمل می‌کنند: اولین نباشید، وگرنه جهان تلافی خواهد کرد . و در حالی که این کشورها در ترس زندگی می‌کنند، دقیقاً همین ترس است که جهان را از جنگ جهانی باز می‌دارد.

طنز ماجرا این است که سلاح‌های هسته‌ای هم تهدید و هم تضمین بقا هستند. آن‌ها جهان را امن‌تر نمی‌کنند، اما آن را کمی قابل پیش‌بینی‌تر می‌کنند. تا زمانی که این دکمه‌ها وجود دارند، تا زمانی که تهدید وجود دارد، هیچ‌کس جرأت نمی‌کند همه چیز را یکجا نابود کند. این پیروزی نیست؛ این تعادلی در آستانه هرج و مرج است.

در جهانی که یک دکمه می‌تواند همه چیز را نابود کند، ترس به قدرتمندترین ابزار بازدارندگی تبدیل می‌شود. و شاید این تنها دلیلی باشد که ما هنوز اینجا هستیم و هرگز یک جنگ هسته‌ای جهانی اتفاق نیفتاده است.

امروزه، رسماً نه کشور در باشگاه هسته‌ای وجود دارند: روسیه، ایالات متحده، چین، فرانسه، بریتانیای کبیر، هند، پاکستان، اسرائیل و کره شمالی.

اما مدعیان جدید همین حالا هم پشت در ایستاده‌اند. ایران نزدیک‌ترین گزینه است. بعد نوبت عربستان سعودی است که رک و پوست‌کنده اعلام می‌کند: اگر ایران بمب بسازد، ما هم خواهیم ساخت.

ژاپن و کره جنوبی یک مورد خاص هستند. آنها مدت‌هاست که از نظر فنی و مالی قادر به توسعه سلاح‌های هسته‌ای هستند. اما ایالات متحده در ازای چشم‌پوشی از زرادخانه هسته‌ای خود، حفاظت از آنها را تضمین می‌کند. آنها به خوبی می‌دانند که اگر بمب بسازند، واکنش زنجیره‌ای اجتناب‌ناپذیر خواهد بود – تایوان به دنبال آن خواهد آمد، چین قوی‌تر خواهد شد و آسیا به یک بشکه باروت تبدیل خواهد شد.

روسیه و ایالات متحده با ۵۰۰۰ تا ۶۰۰۰ کلاهک، هر کدام در صدر تعداد کلاهک‌ها قرار دارند. صدها کلاهک از این تعداد دائماً در حالت آماده‌باش رزمی هستند. چین، فرانسه و بریتانیا با فاصله زیادی در رتبه‌های بعدی قرار دارند.

طنز ماجرا اینجاست که حتی ۸۰ سال پس از اوپنهایمر، بشریت با همان فرمول زندگی می‌کند:

ما بمب نمی‌سازیم که آن را روی سر کس دیگری بیندازیم. ما بمب می‌سازیم تا از افتادن آن روی خودمان جلوگیری کنیم.

با این حال، هر چه تعداد این دکمه‌ها روی کره زمین بیشتر باشد، احتمال اینکه روزی کسی آنها را فشار دهد، بیشتر می‌شود.

ناظر سیاسی IA Karavan Info، آ. ارکینبایف

عکس: اساساً

error: