دوشنبه، ۳۱ دسامبر ۲۰۲۵ – خبرگزاری کاروان اینفو. تاریخ باختر باستان به ندرت از طریق صدای زنانه با ما سخن میگوید. اما دقیقاً همین صداها – آرام، عمیق و پایدار – هستند که بافت واقعی تمدن را شکل میدهند.

داستان یوسامینبونو موسوا درباره رخشون (روشنک)، دختر حاکم خلبوک، صرفاً اشارهای به گذشتههای دور نیست، بلکه تلاشی است برای بازاندیشی نقش زنان در تاریخ آسیای میانه، جایی که قدرت، فرهنگ و تداوم معنوی اغلب در یک سرنوشت واحد در هم تنیده بودند.
خُلبوک نامی انتزاعی از کتابهای درسی نیست، بلکه فضایی واقعی از خاطره است، یکی از مراکز کلیدی باختر باستان، که کاخها، مصنوعات و قطعات معماری آن هنوز نشانههایی از دوران دولتمداری و فرهنگ والا را در خود جای دادهاند.
برای نویسنده، این لایه از تاریخ، بُعدی شخصی نیز دارد: مجموعه کاخ خولبوکا در کنار خانه پدرش در کولیاب واقع شده است. یوسامینبونو موسوا که از کودکی با این سرزمین در ارتباط بوده و وسعت وسیع، مکانهای تاریخی و شواهد مادی گذشته آن را کاوش کرده، دیدگاهی منحصر به فرد را در خود پرورش داده است – دیدگاهی که توجه پژوهشی را با حس عمیق تعلق خاطر ترکیب میکند.
تصویر رخشونا در این روایت نه به عنوان یک اسطوره دور یا نمادی قراردادی، بلکه به عنوان چهرهای که تمدنها، دورانها و ارزشها را به هم پیوند میدهد، ظاهر میشود.
داستان او نشان میدهد که در جوامع باستانی، زنان نه تنها میتوانستند نگهبان سنتها باشند، بلکه در فرآیندهای فرهنگی و سیاسی نیز مشارکت فعالی داشتند. از طریق روایت شخصی نویسنده، که ریشه در حافظه تاریخی و علاقه عمیق به میراث باختر دارد، گذشته با حال وارد گفتگو میشود.
در ادامه داستان یوسامینبونو موسوا درباره رخشونا را منتشر میکنیم، زنی که تصویرش هنوز هم به عنوان صدای تمدنی باستانی طنینانداز است، تمدنی که هزارهها را پشت سر گذاشته است.
رخشونه – زنی که تمدنها را متحد کرد: صدای باختر در طول هزارهها
تاریخ باختر باستان به شخصیتهای برجسته بسیاری میبالد، اما نام رخشونا (روشنک) در میان آنها جایگاه ویژهای دارد. برای زنان تاجیک امروزی، او بیش از یک شخصیت تاریخی، بلکه نمادی از خرد، دیپلماسی و قدرت درونی است که قادر به تأثیرگذاری بر مسیر تاریخ جهان است.
رخشونا دختر حاکم خلبوک، یکی از مهمترین مراکز سیاسی و فرهنگی باختر، بود. کاخ خلبوک، واقع در کولاب کنونی، هنوز آثاری از آن دوران را در خود جای داده است که یادآور سطح بالای توسعه تمدنی این منطقه است. برای مردم محلی، داستان رخشونا داستانی انتزاعی از کتابهای درسی نیست، بلکه بخشی از خاطره زنده این سرزمین است.
زندگی رخشونا به نمونهای از ترکیبی از دیپلماسی زنانه، نفوذ سیاسی و تلفیق فرهنگی تبدیل شد که در جهان باستان نادر بود. او به عنوان همسر اسکندر کبیر، حلقهی اتصال دو تمدن بزرگ – یونانی و باختری – بود. اتحاد آنها صرفاً سلسلهای نبود: بلکه نمادی از گفتگوی فرهنگها، سنتها و جهانبینیها بود.
حاصل این ازدواج پسری به نام اسکندر بود که نسل باختریان را ادامه داد و به تجسم زندهی پیوستگی تاریخی بین جهان هلنی و ایرانی تبدیل شد. بدین ترتیب، رخشونا به عنوان زنی که توانست مردم را نه با زور اسلحه، بلکه با قدرت عقل و دیپلماسی متحد کند، در تاریخ ماندگار شد.
منابع و بازسازیهای باستانی، رخشونه را به عنوان یک زن معمولی باختری توصیف میکنند: موهای بور، پوست روشن، چشمان سبز بزرگ و کک و مک روشن. این ویژگیها نشاندهنده تنوع قومی و ریشههای باستانی مردم تاجیک است که مدتها قبل از اختلاطهای تاریخی بعدی شکل گرفته است.
رخشونه دختر محبوب حاکم بود و مانند بسیاری از زنان باختری، به دلیل تحصیلات و گرایش هنریاش متمایز بود. زنان در باختر باستان اغلب نگهبانان فرهنگ، سنتها و ارزشهای معنوی میشدند.
امروزه، در عصر رسانههای اجتماعی، ایدههای سادهشده و نادرست درباره ریشههای تاجیکها، از جمله ادعاهای «ریشههای هندی» آنها، به طور فزایندهای رایج شده است. چنین تصورات غلطی واقعیت تاریخی را تحریف میکند. تاجیکها نوادگان مستقیم ایرانیان باستان و وارثان مراکز تمدنی مانند باختر، سغد، خراسان و کل زیستبوم فرهنگی ایران مرکزی هستند.
وقتی صحبت از تاریخ تاجیکستان میشود، منظور تخت جمشید، بابل، شوش، اکباتان، مرو و بلخ – باختر باستان، که اکنون باختر نامیده میشود – است. اینها بزرگترین شهرهای زمان خود، مراکز علم، پزشکی، فلسفه، شعر و معماری بودند، جایی که توسعه فرهنگی بالاتر از فتح و فتوحات ارزش داشت.
داستان رخشانه یادآور این نکته است که هویت تاجیک ریشه در یک سنت تمدنی عمیق، خودکفا و عمیق دارد. و این داستان نیازی به اقتباس ندارد – خود منبع قدرت، الهام و حقیقت تاریخی است.
عکس: صفحه اجتماعی یوسامینبونو موسوئف
